در دوره دبستان اگر از من در مورد افغانستان می پرسیدی می گفتم افغانستان یعنی راحله و سیما! دو دختر عمو که یکی هم سن خودم بود و دیگری دو سال بزرگتر . سوم دبستان با هم سر یک کلاس می نشستیم ...سیما پر جنب و جوش با چهره ای نمکین اما متفاوت با افغانستانی های هزاره ای بود و مدام از جانب معلم تهدید به اخراج میشد زیرا که نامش به دلیل نداشتن شناسنامه با مداد داخل دفتر معلم نوشته شده بود و راحله دختر آرام و کم حرف با چهره ای زیبا و نسبتا درسخوان بود که فقط همان سال با او همکلاس بودم بعد از آن ترک تحصیل کرد ...خانه هر دو نزدیک مدرسه بود خانه، خانه صاحب کار پدر سیما بود که ساکنینش به گفته خودشان به بیست نفر میرسید ...
اما
الان اگر از من در مورد افغانستان بپرسی تعریف متفاوتی دارم...تعریفی که با زیاد شدن سن و باز شدن زاویه دیدم وسیع تر شد... به لطف سفرنامه جانستان کابلستان رضا امیرخانی ترمیم شد و بعد از مقداری تحقیق تکمیل شد...چند وقت پیش پادکستی* گوش میدادم از مردم افغانستانی که ساکن ایران بودند...مردمی که دهه شصت در اوج مشکلات ایران مهمان مان شده بودند ...به دلیل مشکلات خودمان با این مهمان ها آن قدر بساز نبودیم و حتی شرایط زندگی را برایشان سخت گرفتیم... تا حدی که عزت نفس و جسم خیلی از آن ها زیر مشاغل شاقی که اجازه انجامش را داشتند له شد...اما خیلی هم گریختند و به کشورهایی رفتند که شرایط مهمان نوازی را داشتند....
کاش شرایط کشورشان مطلوب بود که ناگریز به هجرت نمی شدند
کاش وقت مناسب تری می آمدند تا بتوانیم روی مهمان نوازمان را بیشتر به آن ها نشان دهیم... .
*داخل همین پادکست پسر نوجوان افغانستانی تعریف می کرد که مدتی از طرف یک پاسگاه چند سرباز میامدند و بعد از تعطیلی مدرسه شان این شخص و چند دوست هم وطنش را برای تمیز کاری به اداره شان می بردند! و چند بار که مقاومت کردند برای برده شدن! چیزی عایدشان نشده است جز کتک!
+یک نمونه ی نژادپرستانه دیگر نگاه قومیت های ایران است به همدیگر چقدر جوک ساختیم و بهم خندیدیم؟
نگاه های متعصبانه دیگر کم نداریم
نگاه شهری ها به روستایی ها ... چقدر گفتیم گوسفنداهاشو فروخته امده شهر؟
نگاه تهرانی ها به شهرهای دیگر ...شهرستانی ها؟!
نگاه آن هایی که فقط متولد و بزرگ شده یک شهر نیستن بلکه به قول خودشان از چندین نسل قبل آن جا به دنیا آمده اند به آن هایی که از شهر کوچکتر یا روستایشان آمدن به آن شهر...
یا بدتر از آن نگاه ساکنین یک محله و خیابان به محله های دیگر یا در بعضی شهرها نگاه بالا شهری به پایین شهری
نگاه هایی که به خاطر درجه دین داری یا بی دینیمان به همدیگر داریم
و ...
خودمان در نژاد پرستی جز رده های اولیم خیلی نیاز نیست راه دور برویم.
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور