خرید بک لینک
اگر مدتی از محیطی دور باشی و بعد دوباره برگردی ،میبینی:
یکی تغییر کرده
یکی تغییر نکرده


  • آن که تغییر کرده یعنی حرکت داشته ...یعنی گاهی با خود وخدای! خود خلوت کرده و بعضی از ساعات روزش را به تفکر گذرانده ...
حال مهم این جاست که این حرکت رو به جلو بوده است یا رو به عقب ... این که لحظه های تنهایی و خلوت اش را با چه پر کرده ...به چه فکر کرده... این که هم نشین این سال هایش چه کسی -یا کسانی- بوده ... چراع راه بوده یا در تاریکی راهش برده ... همه و همه در جهت فرمان دادنش موثر است!

  • آن که تغییر نکرده دو حالت دارد
یا تنهایی تفکر کرده و به این نتیجه رسیده که هیچ ایرادی ندارد و شرایطش را همچون گذشته حفظ کرده
یا وقت نداشته که در مورد خودش فکر کند تا ایرادی بیابد
این که خودش را بی ایراد بداند خوب نیست ...یا اطرافش پر از متملقان است و او همچون دراز گوشان چهار پا از یونجه ی لطیفی که برایش می ریخته اند نشخوار می کرده!!! یا این که گوشش را بسته و همه را بد خواه دیده ...خودش را بی عیب و مبرا از هرچه بدی
و اما
آن دیگری......وقت نداشتن همیشه خوب نیست گاهی باید وقت داشت...گاهی باید فکر کرد. اگر در تنهایی توانستی افسار ذهنت را بگیری و بدهی به دست ایمانت آن وقت می توانی برانی به آن جا که شایسته ی تو و هدف خلقتت بوده است!!!

بعد از مدتی هم
تو
می شوی مثل یک کتاب
هر خواننده تو را با دنیای خودش می خواند
یکی دگمت می خواند و متعصب
یکی افکارت را شیطانی می داند
یکی جلف می داندت
یکی بسته

اما
تو
برایت فرقی نمی کند که ،چه بگوید
اگر راه را از بی راه شناخته باشی
همان مسیر را ادامه می دهی...
گاهی میزنی جاده خاکی از امینی راه بلد میپرسی که تا به اینجای کار نقشه را درست آمده ای یا نه؟
وسط راه گول تمجید یا طعنه ای را نخورده ای؟ نزده ای به بیراه؟


+گاهی با خودت و خدای خودت خلوت کن اما با تنهایی انس مگیر

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:56

صفحه بندی