خرید بک لینک

دوستم : چی چی جون! یادته وقتی سوم (دبستان) بودیم بابات واست دوچرخه ات رو آوردن دم مدرسه و تو سوارش شدی و رفتی؟!

من : یادم رفته بود اما الان که تو گفتی یادم اومد...

اما اصلا یادم نیامد دوستم کجای ماجرا ایستاده بود که این حس واسش یادگار مونده بود
حسی که بعد از گذشت چند سال باید خاکش را می گرفتم تا واسم تازه بشه
اما
برای او
تازه ی تازه بود


تو زندگی پر از این حس هاس
حس هایی که تو حتی یادت هم نمونده اما دیگری حسرتش رو خورده
یا حتی تر نعمتی که تو واسش ناشکری هم داشتی!!!

+تو زندگی حواسمون به اون هایی که گوشه ی ماجرا هستن و به چشم ما نمیان باشه!
+شکر نعمت ها رو داشته باش خود به خود دیدت به زندگی متعالی میشه و مثبت





شاید بهترین و بزرگترین نعمتی که خدای مهربون به ماها عنایت کرده ، محبت اهل بیت بوده
خدایا شکرت که شیعه قرارمون دادی :)

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 4 دی 1395 ساعت: 16:05

صفحه بندی