غربت برای هرکه یک معنا دارد و وطن معنایی دیگر
یک نفر در میان عزیزان و نزدیکانش است اما حس غربت دارد!
یک نفر خانه ی پدری وطنش است رفتن از آن خانه برایش غم غربت میاورد حتی اگر به اندازه ی چند کوچه یا خیابان فاصله شان باشد
یک نفر خیابانی که خانه های همه ی عمرش در آن بوده برایش می شود وطن
یک نفر شهرش برایش وطن است و رفتن به شهر دیگر برایش غربت است
یک نفر کشورش برایش وطن است و همین که اطرافش همه زبان غیر حرف بزنند غم می گیردش حتی اگر حرف او را بفهمند
اما یک نفر هست که به قول آیه در وبلاگ نذر موعود:
بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا*
جانم فدای آن مرد دور از وطن
که امن آغوشش
موطن حقیقی ماست
*جانم فدای تو ای دور از وطنی که خود موطن مایی! (ندبه)
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور