بسم الله
سلام 
سال نو همگی مبارک
اولین پست سال نود و شش تقدیم می شود :
پیش نویس :خواندن این پست تا آخر خالی از لطف نیست
به نظر شما ادب چیست؟
به نظر من :
ادب آن است که باید رعایت شود ! و رعایت کردن شامل جمع بودن حواس درزمان استفاده از کلمات ، تن صدا ، آهنگ حرف زدن و حتی زاویه نگاه گفتاری! است...فرقی هم نمی کند طرف مقابل خیلی بزرگتر باشد یا خیلی کوچکتر یا هم سن ...ادب ،ادب است حالا می شود گاهی فتیله اش را کم یا زیاد کرد اما باید مراقب بود چون عادت مان می شود.
به نظر شما ایرانی ها با ادب هستند یا بی ادب؟
به نظر من :
ادب ایرانی ها را می توان از دعواهایشان فهمید... در حالت عادی که قشنگ حرف زدن راحت است... اما کافی است یک بار در اتوبوس، شخصی مبنی بردریافت مزاحمت از فردی بیمار! اعتراض کند ...یا در ترافیک، شخصی خلاف کند و طلب کار بقیه هم باشد و مورد اعتراض قرار بگیرد آن وقت است که همه شان یهو هر چه از ابتدای عمر تا کنون از پدر و مادر و دوست و مدرسه و دانشگاه! وخوانده ها وشنیده ها و... یاد گرفته اند بالا بیاورند و دیگران را مستفیض فرمایند
ادب ایرانی ها را می شود حدس زد از از برخورد های آدم ها با هم درسریال هایی که می سازند
ادب ایرانی را می توان زمان خرید از مغازه های گوناگون متوجه شد:
بسته به فروشنده فرق می کند ...بعضی مغازه دار ها با افراد بسته به جیبشان برخورد می کنند ...اگر ظاهر افراد خیلی ساده باشد و به نوعی حس کنند برای خرید نیامده یا این که پول خرید درست و حسابی از فروشگاهشان را ندارد شاید نگاهش هم نکنند.
برخی از فروشند ها هم بسته به پوشش مشتری برخورد می کنند...مشتری پر رنگ تر(مواد افزدونی پوستی (همان آرایش مقصود است )) مورد تحویل بیشتری قرار می گیرد حتی اگر در نهایت خریدی نداشته باشد!
به شخصه فکر می کنم دلیل این حجم از بی ادبی کم شدن صبر است یعنی صبور نبودن باعث عصبانی شدن می شود و عصبانی شدن باعث بدی کردن به دیگران
گاهی هم کم حوصلگی در زمینه ی فکر کردن و شاید هم اندکی خودشیفته بودن (منظورخود را زیاد قبول داشتن ، خود را بی نقص دانستن و نه آن نارسیسیسم معروف) بعضی افراد باعث می شود تحمل نقد را نداشته باشند و نقدی هرچند کوچک بِهمشان بریزد بعد هم عصبانیت و تغییر لحن و...*
شخصی نگاری : هر چه فکر می کنم در تربیت من تنها و تنها حرف نا مناسب کلمه ی" بی ادب" بود که معمولا در اوج عصبانیت به کار برده میشد و کلی هم بعد از استفاده عذاب وجدان می گرفتم و گاهی دعوا هم می شدم که حرف بد دهان را آلوده می کند و... بعد تر که راهم به مدرسه باز شد دایره لغتِ بی ادبانگی هایم اندکی از عبارت مذموم "بی ادب" بالاتر رفت اما کلمه ی مورد استعمال در همان حد ماند و این داستان ادامه داشت؟؟!
... پیش تر که رفت کم کم حواسم پرت شد در زمان استفاده از آهنگ و لحن کلمات این قدری که گاهی تذکر می گرفتم از جانب والده ی مکرمه که "با پدر و مادر نباید مثل دوست حرف زد"
الان که خودم در دوران کهن سالی! به سر می برم و کم کم دارم از هیجانات نوجوانی! فاصله می گیرم و به تبع آن اندکی گذر از روزگار خامی =اندکی صبور تر شدن می فهمم که من هم خلقی هستم مثل بقیه! و نه تافته جدا بافته می شود اشتباه کنم و می توانم درستش کنم و بعد از آن عذر خواهی کنم می شود به دیگری اجازه ندهم روی اعصابم راه برود و به خود اجازه دهد به من آزار برساند
سعی می کنم به خودم بگویم :
در زمان مواجه با مشکل قشنگ بشین فکر کن چطور مسئله حل می شود حتی اگر از حلش عاجز شدی از دیگری کمک بگیر اما خودت را در زندان ذهنی که خودت می سازی اسیر نکن تا مونجر به عصبانیتت شود
با همه ی همه ی آدم ها به خاطر کرامت نفس شان برخورد کن نه کاری به شغل طرف داشته باش نه وضع مالیش نه شهر زندگی ش نه تحصیلاتش تو ادب داشته باش که بی ادب از لطف رب بی بهره است...آن هایی را هم که جنبه ی ادب دیدن ندارند و با احترامات وارده تصور خلق والا بهشان دست می دهد و هوس سو استفاده می کنند را کنار بگذار...
*من نقد پذیریم تا چند وقت پیش در حوالی صفر سیر می کرد ... خودم می دانستم این رذیله را تلاش کردم برای اصلاحش... وبلاگ بسیار در این زمینه تربیتم کرد!
مولوی و ادب :
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور