خرید بک لینک

قضیه ی شکل اول:


1. قرص می خورد از نوع آرام بخش و شاد کننده اش .

الکی می خندد!

مردمان بی خرد خیال می کنند عقل ش کم است یا شادی زده زیر دلش...


2. قرص می خورد تا مادر شود ...قرص ها چاقش کرده.

بهش تیکه می اندازن خیلی خوش می گذره ها که این قدر آب رفته زیر پوستت.


3. عینک اش را نمی زند.

برایش بوق زده اند او هم خیال کرده مزاحم اند نگاه نکرده .

گاهی دیده اما چون عینک نداشته ندیده!... نقل مجالسش کردند که آدم بدی است و از خود راضی نگاه می کند و روی بر میگرداند.


قضیه ی شکل دوم :


یه روزی اون قدیم ندیما با "م" گذرمان به یک پارک در مرکز شهر افتاد [پارک شلوغ و پر رفت و آمدی است]برای رفع خستگی یه نیمکت پیدا کردیم

اندکی آن طرف تر آقای نسبتا مسنی نشسته بود...دوچرخه اش کنارش پارک شده بود! و خودش داشت حرکتی شبیه بچه ها،زمانی که روی صندلیِ اتاق انتظار هستند انجام میداد (وقتی پاهاشون به زمین نمی رسد )
بنده به "م" عرض کردم ! "م"بیاین بریم ازین جا اون پیر مرده مشکل داره (مریض هست) "م " ازم ناراحت شدن و گفتن "نه بنده ی خدا خسته است داره خستگی شو از بین میبره این جوری لابد ؛یکم دیدت را مثبت کن"
همان جا نشستیم و من همه اش نیم نگاهی به پیرمرد داشتم ...اندکی بعد دو دختر آمدن روی نیمکت رو به روی این پیرمرد نشستن
چند دقیقه بعد یهو پیرمرد از جای خود برخواست و به سمت دو دختر جوانی که روی نیکمت روبه روی اش نشسته بودن-ساده هم بودن- رفت و یه چیزی گفت که دختر ها یهو فرار کردن!!! ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 در آن لحظه بنده به "م" گفتم داره میاد این ور ... بعد ما هم فرار کردیم !゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 و فقط می گفتم: دیدید گفتم دیدید مریض بود...
کاش نبود...
کاش داشت خستگی در می کرد!
کاش "م" درست گفته بود !
کاش این تصور از مثبت نبودن دید من میامد!

سال هاست این شده جنگ ذهنی من
وقتی با افرادی ازین دست مواجه می شوم که مغزم رای بر مشکل دار بود طرف می زند اما سعی می کنم به خودم بگویم مثبت باش همه که مریض نیستن ...بعدطرف- همان که ذهنم رای بیمار بودنش را داده بود - همان میشد که ذهن گفته




پیام اخلاقی: ظاهر این دو قضیه شبیه هم دیگر است ...هردو به نوعی قضاوت کردن هستن
اما باطن قضیه فرق دارد زیاااااد
قسمت اول می گوید :گاهی قبل از آن که حرف بزنیم فکر کنیم. بعد هم یا حرف نزنیم یا اگر حس کردیم خیلی تغییر داشته نسبت به دیدار قبل به جای تیکه انداختن برویم بپرسیم :حال دلت چطور است؟
قسمت دوم می گوید :در مواجهه با بعضی شرایط باید ترسید ... نباید مثبت بود ...این جوری از گزند ها در امان خواهیم ماند



برچسب: نویسنده: پارسا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:01

صفحه بندی