بسم الله
سال 96 سال عزیز و محترمی واسه ی من بود...مثل یک پرستار مهربان و دانا
امسال یاد گرفتم بیشتر با آدم ها مدارا کنم، بیشتر سکوت کنم ،کمتر آدم ها و حرف هاشون را جدی بگیرم در نتیجه کمتر بحث کنم *
یاد گرفتم دنیا کوچک و بی ارزشِ خیلی بیشتر از اونی که قبلا خیال می کردم
یاد گرفتم بعضی از چهارچوب های زندگیم را بشکنم و کمی آسون بگیرم زندگی را{به غیر از شاخه ی عقیدتیش}
حالا هر کدوم ازین یاد گرفتن ها داستانی یا حتی داستان هایی پشتش نهفته اس که مجال گفتنش نیست شاید بعد تر نوشتم... شاید
امسال کمتر نوشتم نسبت به قبل ، بیشتر اشتراک گذاشتم حتی کمتر کامنت دادم = بیشتر گفتم "به تو چه"اما اگه در همین سعیم در کم گویی رنجشی ایجاد شده حلال کنید.
دیگه این که
چند تا درخواست داشتم :
1. اگه دوست داشتین و حوصله داشتین نظرتون را در مورد " خانه ی موقتی" و نویسنده ی خانه بدید... لطفتون بوده همیشه ها اما منظورم بیشتر در مورد سبک نوشته هاس این که سبک وبلاگ همین مدل بمونه یا تغییر ایجاد بشه (مثلا به جای اشتراک عکس و ویدئو داخل وبلاگ یه کانال به اسم خانه درست بشه و اشتراکات بیشتر بشه و اون جا نشر داده بشه تا نشرش واسه بقیه هم آسون بشه ) یا سبک نوشته ها چی ... حتی قالب وبلاگ یا مثلا برم یه آدرس دیگه و اون جا سبک جدیدی را شروع کنم و...
+ از دوستانی که این مدت اینجا را خوندن و کامنت هایی دادن که واقعا مکمل متن بود سپاس گزارم ...گاهی وقت ها آدم کار بزرگی انجام نمیده به نظر خودش اما باطن کار بزگ هست... کلا مرسی هستین و می خونید و..
2. هرچه می خواهد دل تان این جا بگید خوشحال میشم... از درس هایی که یاد گرفتید امسال و هر سال ، پیشنهاد های چالش بر انگیز برای تغییر در فتار و کردار و..
همین
ممنون
*حدود دوسالی میشه که بحث های روانشناسی را جدی تر از گذشته می خونم و می شنوم... این کار بهم کمک کرده که رفتار آدم ها را برای خودم راحت تر هضم کنم بعد هم اگه تونستم کمکشون کنم یا حداقل رابطه ام را مدیریت کنم و اگر هم نتونستم بدون دلخوری کم رنگش کنم یا کلا حذفش کنم.
چقدر زود به زود میرسم به این پست ! پست سالانه ام!!
انگار همین دیروز بود "به یادماندنی مهربان" را نوشتم
"شیطونک" که همین یه ساعت پیش انگار نوشته شده
هعی کجا داری میری ای عمر؟!
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور