ان شاءالله را که می نویسی صدایی- که مطمئنی از شیطان است- می گوید حالا تو می نویسی ان شاءالله وگرنه تا فردا ساعت چهار و نیم چه اتفاقی با این سرعت می خواهد رخ دهد که دیدار, شما را بهم بزند؟؟؟... صبح بیدار می شوی و شادمانه در پی آماده شدن برای قرار عصر هستی ...دو ساعت قبل از چهار و نیم لرزه ای وحشتناک بر وجودت میفتد و تا حدی ادامه پیدا می کند که حتی توان دادن پیام برای بهم زدن دیدار, را هم نداری و دست به دامان همسر می شوی برای تماس با مخاطب منتظر...
و این گونه می شود که خدای مهربان تو را مورد نوازش قرار می دهد تا دیگر ان شاءالله نوشتن هایت با باور قلبی باشد ... که تا او نخواهد برگی از درخت نیفتد.
+لرزه مقدمه ی تب
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور